قهرمان ميرزا عين السلطنه
344
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كار را دارد . صحرا خشك بود و آفتاب مثل تابستان بىاغراق گرم بود و صورت را مىسوزاند . يك ساعت و نيم به غروب مانده به منزل آمدم . الان دو ساعت و نيم از شب رفته است در زير كرسى گرمى نشستهام . آتش با خوردن . . . « 1 » نمىچسبد . 1308 طهران ده صندوق كتاب چهارشنبه 22 شهر رجب 1308 - صبح حسين چند درخت كاج خريده بود در حياط بيرونى كاشتم . آفتابرو هست . انشاء الله خوب خواهد شد . بعد منزل حضرت و الا رفتم . نزديك خانهء معير محمد اسب رسانيد . از آنجا سواره رفتم . بعد از ناهار تا دو ساعت به غروب مانده كتابهاى كتابخانه را در صندوق چيديم . من و آقا حسين و ميرزا نصر الله بوديم . ده صندوق كتاب فارسى ، فرانسه و انگليسى شد . دو صندوق ديگر هم باقى است . حضرت و الا خانهء ملكآرا تشريف بردند . من منزل آمدم . خيلى برگپيچ كه انگليسى « ايوى » مىگويند در باغ در يك باغچه كاشتم كه تمام سطح باغچه را خواهد گرفت و تمام سال سبز است ، خيلى قشنگ است . در باغ نزديك در سمت كوچه ايستاده بودم دو نفر كبوترباز يكى در پشت بام خانهاش و ديگرى در كوچه ايستاده بودند و صحبتهاى غريب كه هيچ گوشم نشنيده بود مىكردند . حرفهاى كبوتربازها از كبوتر و تفصيل كبوتربازى و نشان دادن كبوتر از جنس كبوترهاى نامى طهران مثل كبوتر از بچههاى كبوتر ميرزا عبد الله خان پسر قوام الدوله و غيره و غيره و شكايت مىكردند از دست كبوتربازهاى ديگر كه كبوتر اينها را گرفته بود و كارهايى كه خودشان كرده بودند و افسوس از كبوترهائى كه قبل از اين داشته بودند مثلا يك بچهء فلان كبوتر « اشرفى » مرا سه سال قبل شخص كبوتربازى به هفت هزار و پانصد خريد و هرچه كرد ندادم . يك ساعت بيشتر از همين قبيل صحبت مىكردند و از شوق آب دهان و دماغشان جارى بود . نمىدانم چقدر مردم احمق هستند . كارى بدتر از اين كار نيست . همسايههاى ما تماما كبوترباز هستند و هر كبوترى از خانهء من عبور كند يا در بام خانه بنشيند با تفنگ مىزنم تا دل اينها بسوزد . الان كه ساعت دو است باران به شدت مىبارد . امروز هوا آفتاب بود ولى حال مىبارد . ريشهكن پنجشنبه 23 - صبح ميدان مشق رفتم . آقا تشريف نياوردند . زمين گل بود . توپها را به تيراندازى بردند . من نرفتم به منزل آمدم . قرار بود عصر اميرزاده پسر ملكآرا تشريف بياورند با جمعى ديگر . فرستاده بود عذر خواست ، قرار فردا عصر شد . ريشهكن آورده بودند ريشهء درختهاى تبريزى را مىكند . چند درخت بادام و گوجه در اندرون كاشتم . عصر محمد حسن ميرزا تشريف آوردند تا غروب تشريف
--> ( 1 ) نقطهچين در اصل است .